بهشت به بهانه مي دهند ، ليكن به بها نمي دهند!
ندادي ، خواست ، اگر نخواستي ، داد .
همه ،او كند و در گردن اين و آن كند .
www.networksolutions.com/cgi-bin/whois/whois این وب سایت برای شناختن افرادی است که وب سایت خاصی را اداره می کنند. این سایت، پایگاههای اطلاعرسانیِ دامینها/دامنههای ثبت شده را بررسی کرده و اسامی، نشانی و شماره تلفنهای افراد فعال در آن سایتها را ارائه میدهد. با توجه به این که در جهان واقعی، برای یک روزنامهنگار شناخت و بررسی منبع بیش از پذیرش اطلاعات براساس ارزش ظاهری آن، ضرورت است، بنابراین میتوان به ارزش این سایت پیبرد. در اغلب موارد، دانستن اینکه این سایت از کجا نشأت میگیرند، کفایت میکند.
www.geocities.com/capitoHell/Lobby/۴۱۷۹/index.html این سایت توسط دنی روزنبوم(Danny Rosenbaum)، که یک روزنامهنگار تحقیقی است اداره میشود و این سایت خود را بهعنوان یک منبع روزنامهنگاری تحقیقی توصیف میکند که شمارههای تماس مفیدی را در اختیار روزنامهنگاران قرار میدهد. همینطور سایت تونی بلر دوسیه(Tony Blair Dossier) که مجموعهی غیررسمی بزرگی است از اطلاعاتی در رابطه با نخستوزیر انگلستان.www.usus.org ؛ Usus به معنای «راهنمای مفید اینترنتی برای روزنامهنگاران» است و حقیقتا نیز همینگونه است؛ چراکه علاوه بر ارائهی توصیفی از تاریخ و توسعهی اینترنت، و مقدمهای دربارهی روشهای مختلف تحقیق، شامل لینکهای بسیار مفید از سایتهایی است که برای روزنامهنگاران ارزش زیادی دارد.
www.facsnet.org این سایت «توسط روزنامهنگاران، برای روزنامهنگاران» ایجاد شده و به آنها در یافتن منابع بهصورت آنلاین، کمک میکند، توصیههایی را درمورد منابع اینترنتی ارائه داده، و خلاصهای از موضوعات مهم را در اختیار آنها قرار میدهد. همچنین سایت مزبور آموزشهایی را بهصورت آنلاین در مورد کاربرد بهینه از کامپیوتر در تهیهی خبرها، ارائه میدهد.www.foreignwire.com/index.html این سایت از سوی روزنامهنگاران حرفهای راهاندازی شده و ارائه دهندهی اخبار و تحلیلی از امور بینالمللی است. این سایت شامل mailinglist و آرشیو مفیدی است که از نظر ارائهی اطلاعاتی درمورد سابقهی موضوع بسیار ارزشمند است.www.nato.int وبسایت ناتو(NATO) است و بیشتر اسناد و مدارک مکتوب را شامل میشود. این سایت بسیار سودمند است چرا که ناتو تحقیقاتی در تعداد زیادی از کشورها مثل انگستان و امریکا انجام میدهد که این اسناد در این سایت موجودند.
حقیقت چیزی نیست که نوشته می شود آن چیزی است که سعی میشود پنهان شود .(تولستوی)
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر این گونه نیست ، تنهایی ات کوتاه باشد
و پس از تنهایی ات ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که این گونه پیش نیاید، اما اگر پیش آید،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .
برایت هم چنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میان شان
بی تردید مورد اعتمادت باشد ،
وچون زندگی بدین گونه است.
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنان اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم مفید فایده باشی،
نه خیلی غیر ضروری، تا در لحظات سخت،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن، کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
هم چنین، برایت آرزومنم صبور باشی،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند،
چون این کار ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند،
و با کاربرد درست صبوریت برای
دیگران نمونه شوی.
امیدوارم اگر جوان هستی،
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی،
چرا که هر سنی، خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش
کنی،
هنگامی که آوای سحرگاهی اش را سر می دهد،
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی،
هر چند خرد بوده باشد،
و با روییدنش همراه شوی،
تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی،
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی:«این مال من
است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدام تان ارباب دیگری است!
و در پایان ، اگر مرد باشی،
آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی،
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی این ها که گفتم
فراهم شد،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
«ویکتور هوگو»
" سرمقاله "
کار کلاسی استاد اردستانی
" تکنیک تازه روابط عمومی ؛ ورود به عرصه مجازی "
تهیه ، تدوین و بازنگری قضایا – و در واقع ماموریت های روابط عمومی پدیده ای ضروری برای ادامه حیات آن است.در این راه روابط عمومی مثل هر نظام اجتماعی دیگر با دو دسته ارزش روبه رو است:
1- ارزش های پایدار که دائمی و غیر قابل تغییرند
2- ارزش های کاربردی که حسب زمان مکان و شرایط خاص اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی به وجود آمده ، مورد استفاده قرار گرفته و به تکامل رسیده اند.
اما مقتضیات زمان ، تحولات و نوآوری آن ها را فاقد خصوصیت معرفی کرده است. تنها عبرت گرفتن و عبور از آن بهتر است در حافظه وجدان سازمان بایگانی شود.
در دنیای امروز و کثرت رسانه ها و فتح تمامی عرصه ها توسط ابزار و نظام های ارتباطاتی و فن آوری اطلاعاتی ، نقش روابط عمومی تغییر می کند. در نظام اطلاعاتی ، زمان کار و زمان مناسب پاسخ گویی معنا و مفهومی ندارد.
اگر به بقا می اندیشیم باید حضور 24 ساعتی در شبانه روز و 7 روز هفته در شبکه های جهانی اطلاعاتی داشته باشیم. عصر رسانه های انبوه به سرعت سپری می شود. در شبکه های کنونی و آینده تخصصی هر کس به دنبال ارتباطی در خور پسند ، آگاهی و نیاز های اطلاعاتی خود است و با یک رسانه نمی توان جمعیتی را به تحرک وا داشت و یا به رفتار مناسب مصرفی همه را به یکسان تحت تاثیر قرار داد. در این عرصه ، پیام در هر لحظه باید منتقل شود ؛ پیامی حاوی اطلاعات درست ( نه اغوا گرانه و فریب کارانه ) و ساخته شده با ساز و کار های علمی ، اطلاعاتی ، ارتباطی و فرهنگی بر مبنای صداقت ، صراحت و صمیمیت. روابط عمومی هر سازمان باید آن را به گونه ای که هست ( نه به شکل بهشت موعود ) منعکس نماید و تصویر ذهنی درستی از آن بر ذهن مخاطب بنشاند ؛ زیرا جامعه ابزار و وسایل گوناگون وارثی در اختیار دارد و خیلی زود راز ها را می فهمند و دروغ ها را تشخیص می دهد. پالاش تکنیک های فعلی روابط عمومی ضروی است ؛ هیچ ذهن ساده ای تصویر کاذب " همه چیز روبه راه است " را نمی پذیرد .
اگر روابط عمومی و سازمان مطبوع آن ، خود را خدمت گزار می داند عملا نباید در جایگاه ارباب قرار گیرد و با مردم بدین گونه رفتار کند. روابط عمومی های پویا و هماهنگ و دگر گونی های زمانه نیز باید بفهمند که مخاطبان و مشتریان کالاها و خدمات سازمان را نمی توان برای ابد وفادار نگه داشت.
روابط عمومی باید فرق بین اعتبار و اشتهار را درک کند ؛ می توان مقتدر بود و مشهور ، می توان همه چیز از جمله علل کاستی ها و ناکامی های جامعه را به گردن مردم و خارج از سازمان افکند ؛ اما این چیزی است که با اعتبار ( و اعتقاد به ارزش ها و باورهای سازمان و جایگاه آن در قلوب مردم ) کاملا ناسازگار است.
یک شرکت واکنش گر و به تبع آن روابط عمومی اش باید همواره با استفاده از جدیدترین فناوری های در دسترس از خواست ها و انتظارات جامعه آگاهی یابد و ضمن برقراری گفت و گو ، گوش و چشم سپردن به مردم و گفت و شنود به آنان ، تلاش همه جانبه خود را برای حفظ این پیوند برای همیشه تا پایان عمر سازمان استوار کند . بازگذاشتن فیزیکی درهای هر سازمان به روی تمام مراجعان برای تمام زمان ها ممکن نیست بلکه این روابط عمومی هاست که با استفاده از ظرفیت های جهان مجازی Virtual Word ، سازمان را در شبکه ها بازآفریند ، اطلاعات عملکردی ، هدف ها ، منابع ، موفقیت ها و کاستی های آن را منعکس کرده و زمینه را برای بازدید همگان فراهم کنند. در کنار آن ، یک سازمان ( روابط عمومی آن ) می تواند نقش خود را به درستی در جامعه ایفا کند و با این نقش عجین شود . اما بسیاری از کمپانی های بزرگ بین المللی امروز در عرصه های فعالیت سرمایه گذاری و یا دست کم همدلی می کنند که در مواردی با کار اصلیشان در تضاد است. ( مثل تلاش های زیست محیطی کمپانی های بزرگ نفتی ) حضور در عرصه فرهنگ ، هنر و ادب جامعه و یا بر دوش گرفتن تعهدی ، ورای آن چه که سازمان بر اساس آن ساخته شده ( مثلا مدرسه سازی ) وسیله ای است که سازمان خود را در دل مردم جا کند .
ختم سخن آن که روابط عمومی هر سازمان مثل هر نهاد و نظام اجتماعی دیگر باید بداند که در عصری زندگی می کند که در آن تنها چیزی که تغییر نمی کند ، خود تغییر است.
" مقاله علمی ( ای پی ای) "
کار کلاسی استاد اردستانی
" تغییر بنیادین فضای تجاری؛ دو جهانی شدن ها و دو فضایی شدن جهان "
تغییرات بنیادین در فضای زندگی که بخش مهمی از آن "فضای تجارت" محسوب می شود می تواند همه فرایند های تجاری را تحت الشعاع خود قرار دهد. به نظر می رسد با ظهور جهان مجازی در کنار جهان واقعی با دو فضایی شدن "فضای تجارت" و تبدیل شدن تولیدات و بازرگانی فیزیکی تجاری به تولیدات و بازرگانی فیزیکی- مجازی تجاری مواجه هستیم. این تغییر و دو فضایی شدن محیط زندگی و تجارت ، ناگزیر مدل و پارادایم جدیدی را ضرورت می بخشد که می توان در پرتو آن ، فهم ، تحلیل و سیاست گذاری متناسب تولید شود.
تمام فرایند های تجاری اعم از ابعاد حرفه های مربوط به خود تجارت تا عناصر مربوط به قوانین و مقررات ، استاندارد ها و اخلاق تجاری و حرفه ای تحت تاثیر ایت تحول پارادایمی می باشد. باید توجه داشت که با توسعه صنعت جهانی ارتباطات و مثلا ظهور بش از دو نیم میلیارد موبایل در جامعه جهانی ، جهانی شدن دیگر یک " روند " محسوب نمی شود بلکه جهانی شدن یک " شرایط جدیدی " است که در آن زندگی می کنیم.
پارادایم دو جهانی شدن ها و دو فضایی شدن جهانی برای اولین بار در کتاب" ماه علوم اجتماعی" طرح شد( عاملی،1382الف) و تلاش شد که با ارائه تصویری پارادایمیکال تغییر در واقعیت های جهان امروز که منجر به ظهور " واقعیت مجازی" در کنار "واقعیت فیزیکی" و یا به عبارتی "دو واقعیتی شدن جهان" شده است، ارائه شود. با فاصله کوتاهی در مهر ماه سال 82 ، مطلبی تحت عنوان " دو جهانی شدن ها و جامعه جهانی اضطراب" در فصلنامه علوم اجتماعی به چاپ رسید (عاملی ،1382 ب) که به نوعی به آسیب شناسی توجه داشت که در بستر فضای دو جهانی شده ، آسیب های جدید را مورد بررسی قرار می داد . در موارد بعدی ، تکنولوزی هم زمان ارتباطات به عنوان زیر ساخت به وجود آمدن جهان جدید و ارتباط آن با دو فضایی شدن فرهنگ ( عاملی ، 1383 ، الف ) به عنوان فضایی که کل مسیر زندگی در آن شکل می گیرد مورد بررسی قرار گرفت. این نگاه پارادایمی در قالب دو فضایی شدن کار و عمل اجتماعی در یک ساخت اجتماعی جدید یعنی شهر ، با تاکید بر ظهور شهر های مجازی در کنار شهر های واقعی نیز مورد بررسی قرار گرفت( عاملی ، 1384 الف ).
تئودور هرتسل روزنامه نگار اتریشی که جنبش صهیونیست را تاسیس کرد دوم ماه مه ۱۸۶۰ در مجارستان که در آن زمان قلمرو امپراتوری اتریش بود به دنیا آمد. وی از جانب روزنامه ای در وین که در آن کار می کرد مامور شد به پاریس برود و گزارش محاکمه دریفوس را تهیه کند و به اتریش بفرستد. هرتسل در آنجا متوجه احساسات خصمانه نسبت به یهودیان شد و به این نتیجه رسید که یهودیان باید برای خود کشوری داشته باشند و این کشور نمی تواند در اروپا باشد. وی پس از انتشار کتابی تحت عنوان « کشور یهود » برای رسیدن به این هدف جنبش صهیونیست را تاسیس و نخستین کنگره جهانی یهودیان را در ۱۸۹۶ در سویس بر گزار کرد و از سال بعد به صورت یک سازمان دائمی در آورد ، خود رئیس آن شد و تا پایان عمر همچنان رئیس آن بود. جسد هرتسل در سال ۱۹۴۹ به اورشلیم انتقال داده شد و در این شهر مدفون گردید.
اواخر ماه آگوست در شهر بازل (سوييس) جشنی به مناسبت صدمين سالگرد اولين كنگرهی جهانی صهيونيستها برگزار شد - با عنوان تاريخچهی موفقيتآميز صهيونيسم از زمان هرتسل تا به امروز. اين جشن هم به پايان رسيد. وقت آن رسيده كه از خودمان بپرسيم: آيا اسراييل واقعا موجود، واقعا همان كشور يهوديان است كه تئودور هرتسل در نظر داشت؟
با تراژيكترين خطای هرتسل شروع كنيم: هرتسل میخواست كشوری بنا كند تا يهوديان را از تعقيب و نابودی نجات دهد. اما زمانی به اين ايده عينيت بخشيده شد كه ديگر برای شش ميليون انسان دير شده بود. تاسيس كشور اسراييل در سال 1948 تنها ثمرهی مهاجرتها و مبارزات زيرزمينی نبود؛ مصوبهی سازمان ملل مبنی بر اين كه بخشی از فلسطين را به يهوديان بدهند، غرامتی بود برای وجدان ناراحت جهان به خاطر قربانيان هولوكاوست.
دومين خطای اساسی هرتسل ريشه در ايدئولوژی دوران او- كولونياليسم- دارد. زمانی كه هرتسل صهيونيسم را طرح ريخت، به اين فكر نكرده بود كه «كشور يهوديان» در كجای جهان بايد به تحقق بپيوندد. برای او بيشتر مهم بود که برای يهوديانِ مورد تهديد پناهگاهی سازمان دهد، تا آنان از خطر قتلعام و يهودیكشی در امان باشند. اين مكان میتوانست آرژانتين باشد يا اوگاندا و يا فلسطين. فلسطين به خاطر جایگاه مذهبی ويژهاش، از نظر هرتسل الويت داشت. اما اين ژورناليست اتريشی چيز زيادی دربارهی اين خطهی دوردست نمیدانست. در اولين كنگرهی جهانی صهيونيستها در سال 1897 اطلاعات او دربارهی منطقه و ساكنين آن، دست دوم بود، كه از طريق دكتری در اورشليم به دست آورده بود. هرتسل اين گزارشها را در دفتر يادداشت روزانهی خود با سادهنگری خاصی تفسير كرده بود: « او چيزهای بسيار جالبی از سرزمين فلسطين برايم تعريف كرد. فلسطين بايد كشور فوقالعادهای باشد» . و در ادامه ابراز خوشحالی میكند كه نظر عربها نسبت به يهودیها مثبت است: « بين عربها و كردها ما از محبوبيت برخورداريم. در موارد دعوا و نزاع، عربها ديگر به جای اينكه پيش يك قاضی ترك بروند، يك يهودی را برای قضاوت انتخاب میكنند».
پايهگذار صهيونيسم مدرن از اين نقطه حركت كرده بود كه رابطه با مردم عرب فلسطين در تعادل و همآهنگی طی خواهد شد. او معتقد بود كه چون عربها در شرايطی فقيرانه و بدوی به سرمیبرند، از سرازير شدن يهوديان به آنجا خوشنود خواهند شد و يهوديان در اين منطقهی لميزرع و بیثبات تمدن غربی را رواج میدهند. منتها هرتسل فكر نمیكرد كه «كشور يهوديان» روی شانههای ملتی ديگر ساخته شود. بیتوجهی هرتسل در قبال عربها، همچنين وقتی آشكار میشود كه نظری به ديپلوماسیاش بيفكنيم. او برای به دست آوردن كشور يهودیاش با عثمانها، آلمانیها، انگليسها، روسها، ايتاليايیها و حتا پاپ اعظم ديدار كرده بود، اما به فكرش نرسيده بود با صاحبنفوذان عرب گفتوگو كند. اين قدرتپرستی كه بايد از ديد عربها به مثابهی تكبر استعماری جلوه كرده باشد، بازتاب دقيق و كاملیست از دوران امپرياليسم اروپايی، كه « بومي»ها را به عنوان طرف مذاكره به رسميت نمیشناخت.
مسلما هرتسل اقليت عرب را در كشور يهودی در نظر گرفته بود و ايمان داشت سياستمداران يهودی رفتاری نيك با آنان پيش خواهند گرفت. اما به اين مسئله فكر نكرده بود كه شكلگيری صهيونيسم سياسی زمينههای پيدايش ناسيوناليسم خشن فلسطينی را هم فراهم خواهد ساخت. و رويای هرتسل مبنی بر اين كه كشور يهودی در صد سال اول موجوديتاش از ارتش بینياز خواهد بود، نيز به وقوع نپيوست.
هرتسل همچنين به ويژهگیهای «كشور يهوديان» اش نينديشيده بود. بنيانگذار صهيونيسم مدرن، رويای كشوری دموكراتيك و سكولار را در سر داشت. برای او مسلم بود كه در صهيون دولت و مذهب بايد كاملا از هم جدا باشد و فكر میكرد میتواند «خاخامها را در معابدشان نگه دارد» ، چرا كه معتقد بود دخالت مذهبیها در سياست، چه در عرصهی داخلی و چه در عرصهی خارجی مشكل ايجاد میكند. هرتسل اين نكته را به درستی تشخيص داده بود: امروزه در اسراييل جزمگرايی مذهبی در حال پيشرویست و معلوم نيست كشور يهوديان، « نيويورك» را به عنوان سرمشق خواهد برگزيد يا « تهران» . «جنگ فرهنگي» داخلی اسراييل هنوز به اين سوآل پاسخ نداده است.
تئودور هرتسل رويای يك كشور مدرن را در سر میپروراند، سرزمينی برای همهی يهوديان، در همزيستی مسالمتآميز با همسايهگان. اگر هرتسل، كه امروزه عكساش در هر ادارهی اسراييل آويزان است و خيابانها و مدارس و حتا يك شهر را به اسم او نامگذاری كردهاند، اسراييل امروز را میديد، چه میگفت؟ او حتما خوشحال میشد كه اين كشور وجود دارد؛ چهگونهگی اين كشور ، اما كمتر او را خوشحال میكرد. شايد هم او اين را حدس میزد، كه سه هفته قبل از مرگاش خطاب به همرزمان صهيونيستاش نوشت: « پس از مرگ من حماقت نكنيد» .