دین درگذشته
دین چیست؟ از کجا نشات می گیرد؟ قرار است انسان را به کجا برساند؟ آیا دین زائیده عقل انسان است و یا انسان برای تبیین
موضوعات و مقولاتی که نمی فهمد دین را ابداع کرده تا از نادانسته های خود پناه به ان ببرد وبرای خود احساس امنیت به وجود اورد. و سوالات بسیاری از این قبیل که کسی پاسخ ان را نمی داند.شکی نیست که بخشی از هستی انسان به قلمرو طبیعت تعلق دارد ودر اینجا کالبد جسمانی شکل می گیرد که همان مفهوم خویشتن است. اما این کالبد جسمانی تمام انسان نیست عقل واندیشه احساس وعاطفه اراده ومیل غریزه و انگیزش با تاثیری عظیم در آدمی حضور دارند.انسان چون خود را در جهان (طبیعت)می بیند از نقصها وکاستی های خود رنج می برد ناچار از توضیحی است که رنجهای او را التیام بخشد و او را در برابر قهر طبیعت آسیب دیگران و ضعف های خودش مقاوم سازد .پس علم هر قدر که بکوشد به تمامی مسائل انسان نمی تواند پاسخ دهد.پس به چیزی فراتر از عقل وعلم نیاز دارد که این نیاز را با دین برطرف کرده است .ادیان در کتاب تاریخ جامع ادیان از جان بی ناس به سه دسته تقسیم می شوند:1-ادیان بدویه و منقرض که شامل دین در اعصار قبل از تاریخ و در تمدن های باستانی وادیان اقوام سافله
2-مذاهب هندوستان شامل هندوئیزم قدیم – جینیزم(مذهب ریاضت)- بودایی – سیکهیزم.
3-ادیان خاور دور شامل دین چینیان و مذهب تائوئیزم – کنفوسیوس و کنفوسیائیزم – شینتو.
4-ادیان اعم خاور نزدیک شامل زرتشتی یا آیین دوگانه پرستی اخلاقی – مذهب یهود – مسیحیت – اسلام مبدا توحید .
مختصری از ادیان بدویه و منقرضه: بعضی آثار و اشیاء که در قبور این آدمیان (نئاندرتال) یافت شده حاکی از نوع اعتقادات آنهاست. آنان در مدفن اموات خود غذا و حربه های سنگی دفن میکردند.می توان حدس زد که آنان به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشتند زیرا برای مردگان خود غذا میگذاشتند که در آن دنیا گرسنه نمانند و...انسان نئاندرتال بین هزار تا 25هزار سال قبل زندگی میکرد. سپس به دوره عصر حجر میرسیم انسانها در این دوره سری بزرگتر از انسانهای امروزی داشتند (کرومانیون) و نقاشیهایی بر روی دیوار می کشیدند که ممکن است یک نوع سحر برای غلبه بر حیوانات بوده باشد .آنان برای انسانهایی که از این دنیا به جهان دیگر رفته اند نیروی ما فوق بشری قائل بودند که آنان را یاری می کرده و یا با آنها به دشمنی میپرداخته است در نتیجه به مرحله ای می رسیم که کم کم به مرحله پرستش ارواح اموات موجودات عالی تر و تواناتر نزدیک میشویم .در عصر نئولیتیک اموات اهمیت بیشتری پیداکرده و سوزاندن اموات در بعضی مناطق رایج شد در این عصر انسانها به کارهایی چون زراعت رام کردن حیوانات وحشی و صنعت ساختن ظروف گلی کلبه های چوبی تراشیدن قایقها زخم بندی و جراحی می پرداختند.
صفات عمومی این مذاهب :1-به عقاید و رسوم خود پایبند بوده ودر مقابل هر گونه تغییر و تحولی مقاوم بودند و از هرگونه تخلف از عقاید خود ترس و واهمه دارند .2- عقاید مردمان بدوی به مناسبت حوائج و نیازمندیها قوای جسمانی و روانی آنها به ظهور رسیده است .3-شئ مقدس :یک نوع عقیده یا احترام مذهبی نسبت به مکانی خاص یا شخص معین یا شئ خاص با اعمال و افعال مشخص دارا هستند که می توان گفت آ را مقدس می شمارند و برای آن یک نوع قوه فوق طبیعی قائل هستند.4-اعتقاد به مانا:مانا یک نیروی روحانی غیبی است اقوام بدوی به یک قدرت ساکت و نامعلوم در هر شئ معتقد هستند .5-سحر:به معنی تکرار بعضی از کلمات و انجام بعضی از کارهای فوق العاده برای غلبه و قبضه جهان به نفع خود است .6-فیتیشیزم :استفاده از نیروی مخفی در اشیاء بی جان مانند سنگ ریزه شهاب سنگهایی که به زمین میریزند استخوان و...7-شمنیزم :مقصود از آن تصرف در قوای روحی و غیبی جهان است که همان کاهنان ساحران و جادوگران هستند (درمانگرتن هر قبیله) 8- سحر عوامانه: باوسایل بسیار ساده و ابتدایی از ضرر و زیان ارواح خبیصه جلوگیری و ارواح مفید و خوب را به نفع خود به کارمی گرفتند .9- تابو :اعتقاد به تابو در تمام جهان عمومیت دارد رئیس گروه یا شیخ قبیله غالبا تابو است حتی امروزه هم مردم یک سلسله تابوهایی را رعایت میکنند و به آنها احترام میگذارند.10 – آنینیزم: هر شئ خواه مرده یا زنده ساکن یا متحرک دارای روح و روانی هستند که در آنها مخفی است انسان هم دارای روح بوده که هنگام خواب به طور ناقص از بدن خارج شده و در هنگام مرگ کاملا از بدن خارج می شود.ارواح مرکز نیروهای غیبی هستند . 11- پرستش مظاهر طبیعت: پرستش آسمان خورشید زمین سنگ ماه و ... که گاهی به طور یگانه و گاهی به صورت جمع بوده است . 12- قربانی :در ابتدا به صورت تقدیم هدایا و بعد تقدیم قربانی خواه انسانی یا حیوانی و گاهی به صورت ایثار نفس و خودکشی به منظور خوشایند خدایان در مکانی خاص انجام میشده .13- احترام به اموات و یا پرستش اجداد: از نظر اقوام بدوی اموات دارای همان حوائج و خواسته هایی هستند که در دوران حیات خود داشتند پس آنها همیشه زنده و در کنار ما زندگی میکنند.
ادامه دارد.
پاسخ
*هر آنچه آدمی در سخن یا عمل اشکار کند یا بروز دهد به خود او بازخواهد گشت وهر چه بدهد بازخواهد گرفت.اگر نفرت بورزد نفرت به او بازخواهد امد واگر عشق ببخشد عشق خواهد ستاند.اگر انتقاد کند از او انتقاد خواهد شد اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت واگر تقلب کند به او حقه خواهند زد.همچنین به ما اموخته اند که قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.
*حسد نفرت کدورت ووحشت رشد کاذب پدید می آورند.
*زندگی یک آینه است وما در دیگرا ن باز تاب چهره خود را می بینیم.
*تنها دلیلی که ممکن است کسی از تو متنفر باشد این است که می خواهد مثل تو باشد.
هرگز نباید از افراد زیر پند واندرز بگیرید:
کسانی که شما را واقعا خوب نمی شناسند .کسانی که شما را می شناسند ولی واقعا حمایتگر نیستند.
همکارانتان( حتی اگر حس می کنید ربطی به کارتان ندارد).خویشاوندانی که در مورد شما ذهنیت از پیش ساخته شده دارند اینکه که هستید و چه نیازی دارید.دوستانی که می خواهند شما را در همان جایی که هستید نگه دارند .هر کسی که شمشیر دشمنی برداشته است .هر کسی که اجازه می دهد تا تعلل کنید کار را به تاخیر بیاندازید و تلاش نکنید.
"اندیشه واحساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیروپستی های نکبت باروپلیدشبه آدمهای اندک را متوجه شوم.چه دوست تر می دانم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچک واری گول زن"
خدایا
"رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد.قوتم بخش تا نانم را وحتی نامم را در خطر ایمانم افکنم.تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرندو برای دین کار می کنند نه انها که پول دین را می گیرند وبرای دنیا کار می کنند."
تیز هوشی
در می آید.
اگر بتوانید آن را پاره کنید
ذکاوت فریبنده یا نبوغ خود جوش را می بینید.
دانا دانایی را به من نسبت می دهد
و نادان نادانی را...
و می پندارم که پندار هر دوی أنان درست است.
علی علیه السلام
اگر خدا را از طبیعت و علی را از تاریخ و معبد را از زمین برداریم ! طبیعت قبرستانی متروک تاریخ دالانی تاریک و زمین خاکروبه دانی سرد و زشت میگردد. چنان است که گویی خورشید را از آسمان برداشته باشیم یا روح را از اندام یا نگاه را از چشم یا معنی را از لفظ و یا گرما را از آتش و یا نور را از چراغ دل را از سینه کودک را از آغوش مادر مادر را از خانواده راهب رااز غار محمد را از حراء رستم را از شاهنامه یا اذان را از مناره امام را از مسجد بودا را ازهند زرتشت را از ایران عیسی را از غرب موسی را از یهود تور ایفل را از پاریس و یا تایمز را از لندن مثنوی را از کتابخانه امید را از دل آرزو را از جان خیال را از مغز خاطره را از حافظه خون را از رگ انسان را از خدا عشق را از زیبایی و یا هر دو را از زندگی و یا ایمان را از قلب و یا عقل را از سر خدیجه را از محمد فاطمه را از علی علی را از فاطمه جدا کرده باشیم .
چه وحشتناک میشود !چه وحشتناک !حماقت در حماقت زمستان در زمستان ظلمت در ظلمت !واقعا چه وحشتناک است تصویر طبیعت بی خدا تاریخ بی علی و زمین بی معبد !!!!!!
مذهب از نگاه دکتر شریعتی
مذهب راه است راهی از لجن تا خدا که انسان را از پستی و جهود و جهل به سوی بلندی و حرکت و بینایی و خوی خدایی می برد اگر برد مذهب است و اگر نبرد یا راه غلط رفته ای یا غلط راه رفته ای و این هر دو یکی است . این است که می بینیم مسلمان هم مثل کافر شیعه هم مثل سنی هیچ کدام راه به جایی نمی برند . ممکن است که بگویند اما غیر مسلمانها که به نسبت الان وضعشان بهتر است و شیعیان وضعشان از غیر مسلمانها بهتر نیست راست است کسی که راه غلط رفته اگر درست راه برود زودتر ممکن است راه درست رابیابد تا آن که در راه درست غلط راه میرود. آنکه در راه درست مثل اسلام غلط راه میرود هیچگاه به اشتباهش پی نمی برد و هزارو یک دلیل دارد که بر صراط مستقیم است و هزارو یک دلیل دارد که پیش از این رهگذران این راه به منزل رسیده اند و راست هم می گوید و به این فکر نمی افتند که کاری بکنند و ببینند که علت و عیب کار کجاست حاضر نیستند .این است که گاو پرست از خدا پرست جلو می افتد و مومن خدا خبر ندارد....!
خدایا به مذهبی ها بفهمان که:آدم از خاک است . بگو که یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی میکند که یک پدیده غیبی در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد......
ابر بارانی
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
برآمد با نگاهی حیله گر با اشکی آویزان
به دنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه
بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان
سیاهی گفت:
_"اینک من بهین فرزند دریاها
شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد.
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد.
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من
ز خورشیدی که دائم میمکد خون طراوت را
نبینم...وای!...این شاخک چه بی جان است و پژمرده
سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستی که دائم میمکد خون طراوت را
نهان در پشت این ابر دروغین بود و میخندید
مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر
نگه میکرد غار تیره با خمیازه جاوید
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
_"دیگر این
همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد"
ولی پیر دروگر گفت با لبخندی افسرده :
_"فضا را تیره میدارد ولی هرگز نمی بارد"
خروش رعد غوغا کرد با فریاد غول آسا
غریو از تشنگان برخاست:
_"باران است...هی!باران!
پس از هرگز ... خدا را شکر
چندان بد نشد آخر..."
ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران .
به زیر ناودانها تشنگان با چهره های مات
فشرده بین کف ها کاسه های بیقراری را.
_"تحمل کن پدر... باید تحمل کرد..."
_"میدانم
تحمل میکنم این حسرت و چشم انتظاری را..."
ولی باران نیامد...
_پس چرا باران نمی آید ؟"
_"نمیدانم ولی این ابر بارانی است میدانم."
_"ببار ای ابر بارانی!ببار ای ابر بارانی!
شکایت میکنند از من لبان خشک عطشانم ."
_"شما را ای گروه تشنگان سیراب خواهم کرد "
صدای رعد امد باز با فریاد غول آسا
ولی باران نیامد ...
_"پس چرا باران نمی آید ؟"
سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا
گروه تشنگان در پچ پچ افتادند :
_" آیا این
همان ابر است کاندر پی هزاران روشنی دارد ؟"
و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهر آگین:
_"فضا را تیره میدارد ولی هرگز نمی بارد"
مهدی اخوان ثالث