اگر خدا را از طبیعت و علی را از تاریخ و معبد را از زمین برداریم ! طبیعت قبرستانی متروک تاریخ دالانی تاریک و زمین خاکروبه دانی سرد و زشت میگردد. چنان است که گویی خورشید را از آسمان برداشته باشیم یا روح را از اندام یا نگاه را از چشم یا معنی را از لفظ و یا گرما را از آتش و یا نور را از چراغ دل را از سینه کودک را از آغوش مادر  مادر را از خانواده راهب رااز غار محمد را از حراء رستم را از شاهنامه یا اذان را از مناره امام را از مسجد بودا را ازهند زرتشت را از ایران عیسی را از غرب موسی را از یهود تور ایفل را از پاریس و یا تایمز را از لندن مثنوی را از کتابخانه امید را از دل آرزو را از جان خیال را از مغز خاطره را از حافظه خون را از رگ انسان را از خدا عشق را از زیبایی و یا هر دو را از زندگی و یا ایمان را از قلب و یا عقل را از سر  خدیجه را از محمد فاطمه را از علی علی را از فاطمه جدا کرده باشیم .

چه وحشتناک میشود !چه وحشتناک !حماقت در حماقت زمستان در زمستان ظلمت در ظلمت !واقعا چه وحشتناک است تصویر طبیعت بی خدا تاریخ بی علی و زمین بی معبد !!!!!!